
خدایا دربهدر و گمشده هستم. سرگشته و در تقلا برای دوباره پیدا کردن آن مسیر زیبایی که چند سال پیش نشانم دادی. کمکم کن که بر نفس خویش مسلط و پیروز شوم.خدایا دوباره نگاهی...+ این ترانهی جدید و زیبا ( چیزی- از گروه دنگشو) که با حال و احوال من یکرنگ است. اگر تاکنون آن را دریافت نکردید پیشنهاد می...
ادامه مطلب
روزنوشتها لبریز قلم من است و همینطور نوشتههایی که در موضوع موسیقی مینویسم.***همیشه دعا کن چشمایی داشته باشی که بهترین هارو ببینه. قلبی که بدی ها رو ببخشه.ذهنی که بدی رو فراموش کنه و روحی که هیچوقت اعتقادشو از دست نده. ...
ادامه مطلب
آهنگی فرانسوی از لارا فابیان به نام (دوستت دارم _ Je taime). تقدیم به شما. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می ...
ادامه مطلب
راه هنرمند - بازیابی خلاقیت نویسنده: جولیا کامرون مترجم: گیتی خوشدل چند دقیقهای است که در حال مطالعه این کتاب هستم و ده صفحه اش را خواندم. این کتاب فوق العاده است. و همین باعث شد که بیام به وبلاگم و معرفیش کنم. نام مترجم هم که حتما براتون آشناست. بعد از اتمام مطالعه کتاب، پستی با توضیحاتی بیشتر ...
ادامه مطلب
جدا باید یه فکر اساسی در مورد وضعیت یکنواختم بکنم. از خودم و این حالم خسته شدم. واقعا نیاز دارم برم دنبال کاری که دوست دارم. دلم میخواد از اون اداره لعنتی بیام بیرون. از جایی که آدمهاش نسبت به یکدیگر بدبین هستند و همهوهمهاش باندبازیه حالم رو بد میکنه. فکرم درگیره، بدجور. اول از همه باید این تن...
ادامه مطلب
یکی از نشانههای عشقِ حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگیاش را داشته باشی. پینوشت: بعد از خواندن این جمله در کتابی، سوالی برای من پیش آمد که سریع به پاسخ آن رسیدم. ولی دیدگاه شما در این باره می خواهم بدانم، اینکه چرا جمله اینگونه بیان نشده است: "یکی از نشانههای عشقِ حقیقی آن...
ادامه مطلب
ریموند چندلر هفتم مارس 1947 به : خانم رابرتچی. هوگان این دنیا را دوست دارم و گاهی از خوابم، خوراکم و حتی پولم میگذرم تا با متانت و وفادار وارد آن شوم. فکر میکنی دنبال پول هستم؟ یا شــهرت، شهرت چیست؟ چه شهرتی بالاتر از این برای مردی مثل من که ادبیاتی خرد و ارزان قیمت را انتخاب کرده و از د...
ادامه مطلب
توجه: لطفا قبلا موسیقی را دانلود کرده تا با کیفیت بهتر آن را بشنوید. حتما همراه مطالعهی این پست به موسیقی گوش دهید. این موسیقی را در سکوتی مطلق گوش کنید و زمانی را به آن اختصاص دهید که میخواهید با خودتان تنهای تنها باشید. سعی کنید با پخشکنندهیی با کیفیت موسیقی را اجرا کنید. متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت اینجا هیچچیزی نیست جز همین طبیعت با رودخانه و جنگل و پرندههای آوازخوانش. گذشتهای که دیگر هیچاثری از آن نخواهد بو...
ادامه مطلب
تنهایی فقط در نبود یار معنا نمی شود. تنهایی در صندلی خالی مقابل هم نیست. تنهایی یعنی نفس می کشی اما نفست گرم زندگی نمی شود؛ یعنی اینکه دلت دیگر آن دل سابق نمی شود. دلت گرم کسی نمی شود و هیچ شوقی برای انتظار یا جستن یاری نیست. تنهایی یعنی هم می خواهی به آن پایان دهی ولی دلت خسته ی راه بی سرانجام عشق گذشته است. اینکه نمی دانی دل بی قرارت از وجودت چه می خواهد، احساس یاس و تنهایی، تاب و توانت را می گیرد. این خودش بدترین نوع تنهاییست....
ادامه مطلب
غیرممکن است که به یک آدم احمق بفهمانی که کارها و رفتارهایش غیرمنطقی و احمقانه است. و اگر هم محترمانه هم با وی صحبت کنی سریع میگوید: پس فقط تو میفهمی. و دیگران نفهمند....و یا گلهمند میشود که: تو دیگران را از بالا نگاه میکنی و گویی خودت به خودت غره (مغرور) شدهای...در این زمان من دیگر حرفی نمیزنم و چارهای نمیبینم که لب فرو ببندم و سکوت کنم. و از طرفی مواظب احوال شخصیت خودم باشم، چون احتمال خطر برای خودم وجود دارد که در چاه غرور گرفتار شوم. اما خوشبختانه به مرحلهای رسیدهام که این خطر را از خود دور کنم. ولی به هرحال باید لب فرو ببندم و چیزی نگویم چون متهم میشوم که مگر چه کسی هستم و یا اینکه دیگران را از بالا میبینم و یا اینکه آدم خیلی گیری هستم و غیرقابل تحمل.دیگر مهم نیست چون میدانم چه کسی هستم ...
ادامه مطلب
دیالوگ: ...
ادامه مطلب
چند شب پیش با یکی از همان اهل کتابخوانها روبرو شدم. همان دوستانی که دوست داشتم داشته باشم. (در چندین پست قبل از ایشان حرف زده بودم) سر صحبت را باز کردم و گفتم کاش میشد در جایی همدیگر را میدیدیم و راجع به کتاب و موسیقی و فیلم حرف میزدیم. گفت: من و دوستم برای دیدن نمایشگاه و خرید کتاب به تهران میآییم و خودمان هم مشتاق تدارک چنین محفلی هستیم. من هم به سر ذوق آمدم و شماره دادم و گرفتم. سپس گفتگو آغاز شد. چشمتان روز بد نبیند. حدود چهل دقیقه صحبت، جمعا مجال سه چهار دقیقه صحبت داشتم و فقط شنونده بودم. خیلی سریع صحبت میکرد. اصلا اجازه نمیداد نظرات خودم را بیان کنم. و بدتر اینکه افکارش را تحمیل میکرد. یعنی درست همان چیزی بود که مدنظر داشتند. این فرد عزیز با نوع رفتارش مرا از فکری که داشتم من...
ادامه مطلب
چرا خوابم نمی بره؟! منتظر اتفاق خاصی برای فردا نیستم که علت این اشتیاق و بی خوابی باشه! پس چرا؟ واقعا عجیبه؟ نکنه واقعا قراره فردا سورپرایز بشم و یه انفاق خوشایند منتظر منه؟! ...
ادامه مطلب