خرید بک لینک

ریموند چندلر

هفتم مارس 1947

به : خانم رابرتچی. هوگان

این دنیا را دوست دارم و گاهی از خوابم، خوراکم و حتی پولم میگذرم تا با متانت و وفادار وارد آن شوم. فکر میکنی دنبال پول هستم؟ یا شــهرت، شهرت چیست؟ چه شهرتی بالاتر از این برای مردی مثل من که ادبیاتی خرد و ارزان قیمت را انتخاب کرده و از دلش چیزی بیرون کشیده که روشنفکران برایش سر و دست میشکنند؟

یکی از ویژگیهای من به عنوان نویسنده این است که هیچچیز را کنار نمیگذارم. نمیتوانم این حقیقت را کتمان کنم که برای نوشتن باید یا دلیلی داشته باشم یا احساسی، و نفرین برمن اگر چنین نباشد.

یکی دیگر از نکات عجیب در مورد من (که کاملا هم به آن وفادار هستم) این است که به عنوان نویسنده نمیدانم داستان چهچیزی از آب در میآید، مگر وقتی که نوشتن نسخه اول را به پایان برسانم. برای همین هم نسخه اول همیشه برای من حکم مواد خام را دارد. آنچه در این نسخه جاندار است، در داستان باقی میماند.

داستان خوب نباید پرشاخوبرگ باشد، باید فشرده باشد. در مجموع هرچقدرهم که کم در موردش حرف بزنی و کاری بهش نداشته باشی، چیزی که در نوشتن ماندگار میماند، سبک است و ارزشمندترین چیزی که نویسنده باید رویش سرمایهگذاری کند، سبک است. این سرمایهگذاری خیلی دیر جواب میدهد. کارگزار ادبی شما به آن میخندد، ناشر آن را درست درک نمیکند و زمان میبرد تا مردم با نویسندهای کنار بیایند که امضای خودش را پای آنچه نوشته میگذارد. نمیشود با تمرین به سبک رسید؛ سبکی که من از آن حرف میزنم، در واقع انعکاس شخصیت است و بنابراین به عنوان نویسنده باید شخصیت داشته باشی تا بتوانی در داستانت آن را از طریق سبک نشاندهی. پس اگر شخصیت دارید، هنگام نوشتن برای انعکاس آن باید به چیز دیگری فکر کنی، این تنها راه است.

ریموند چندلر

هجدهم مارس 1949

به : الکس باریس

من هر روز چه میکنم؟ وقتی بتوانم مینویسم و هروقت نمیتوانم نمینویسم؛ اغلب صبح زود یا در ساعات اولیه روز مینویسم. شبها ایدههای جذابی به ذهن میرسد، اما پایدار نیستند. این را خیلی وقت پیش فهمیدم. احتمالاً آگاه هستید که من خودم داستانهایم را ماشین میکنم. وقتی برای زندگی به اینجا آمدم، دیکتافون (دستگاهی که صدای خواننده را به متن تبدیل میکند) خریدم و در نوشتن فیلمنامه از آن کمک گرفتم. اما هرگز از آن برای داستاننویسی استفاده نکردهام. وقتی شما برای نوشتن کلمات روی کاغذ انرژی صرف میکنید، آن وقت بیشتر مراقب هستید که کلمه مناسب را بنویسید.

همیشه دیدهام نویسندگانی را که میگویند منتظر نمیشوند الهام به سراغشان بیاید یا جرقهای در ذهنشان بزند. هر روز صبح ساعت هشت پشت ماشین تحریرشان مینشینند؛ حالا هوا بارانی باشد یا آفتابی؛ دستشان شکسته باشد یا خمار باشند یاهرچی، مینشینند و مینویسند. هرچقدرهم ذهنشان خالی باشد، مینشینند و مینویسند، اصلا کاری به جرقه ندارند. من این نویسندهها را تحسین میکنم و از کتابهایشان دوری میکنم. خودم منتظر جرقه مینشینم، هرچند خودم آن را جرقه نمینامم. به نظرم هرداستانی که در آن زندگی درجریان باشد، دشوار نوشته شده. به نظرم نوشتن چنین داستانی از این نظر دشوار است که شما را خسته میکند. اما اگر کار آگاهانه باشد، اصلا تلاشی نمیخواهد. باید در طول روز یک نویسنده حرفهای چهارساعت را داشته باشد که در آن هیچکاری جز نوشتن انجام نمیدهد. نویسنده الزامی ندارد در این چهار ساعت بنویسد. مخصوصا اگر حس نوشتن ندارد، میتواند در این چهارساعت به بیرون از پنجره نگاه کند یا مجله بخواند. این کار شبیه نظم مدرسه رفتن است. اگر این عادت را حفظ کنید، حتما چیزی یاد میگیرید و حتما چیز به درد بخوری مینویسید.

برچسب: نویسنده: باران فدایی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1396 ساعت: 23:26

صفحه بندی