اسفند ماه سال پیش پای تماشای فیلم " فروشنده " نشستم. یکبار آن را دیدم و به نظرم خوب آمد. از آن پس هرکسی که از من پرسید فروشنده را دیدی و چطور بود (؟) با خرسندی پاسخ دادم که " بله "!
امروز نقد فراستی را در مورد این فیلم تماشا کردم و متن پنجهزار کلمهای آن را که در اینترنت نیز منتشر شده؛ خواندم. بعد از خودم پرسیدم که چرا فروشنده به نظرم خوب آمد؟
علت: در دقایق آخر این فیلم همذات پنداری شدیدی با سه شخصیت فیلم ( زن و شوهر جوان و پیرمرد) میکردم. همزمان حق را بر یکایک این سه شخصیت که هرکدام حالوهوای خودشان را داشتند؛ میدادم. فقط همین. و صرفا به همین علت این فیلم را خیلی خوب توصیف کردم.
امروز که نقد جناب فراستی را هم شنیدم و هم خواندم دیدم چقدر ایراد و اشکال از چشم خودِ بنده گذر کرده اما توجهی نکردم. حال بماند که بنده بسیاری از تکنیکهای داستانپردازی و فیلمسازی و همچنین واژههای تخصصی فیلم را نمیدانم. اما قسمتهای قابل فهم واژگانی ایشان مرا مقید کرد که با جوگیر شدن فیلم را توصیف نکنم.
حدود یکسال و نیم پیش که فیلم «محمد رسولالله» را تماشا کردم برخلاف بسیاری که برای این فیلم بهبه و چهچه میکردند نظری مخالف داشتم. به گمانم صرفا بخاطر جلوههای بصری فیلم تحت تاثیر قرار گرفتهاند. که عوامل سازنده و طراحی جلوههای ویژه فیلم نیز ایرانی نبودند؛ حتی فیلمبردار.
خلاصه دلم میخواهد یک تماشاچی سادهی فیلم نباشم و به قول سینماییها یک فیلمبین حرفهای باشم که تحت تاثیر حرف این و آن نباشم. و اگر به نظر جناب فراستی اهمیت میدهم، چون میدانم که در زمینههای هنری تحصیلات دارند و آدم این کار هستند.
در مورد جناب فراستی نیز صحبتهایی دارم که بعدها پستی دربارهی آن منتشر خواهم کرد.
برچسب:
نویسنده: باران فدایی