امشب به یاد سریال ( Lost ) افتادم. مجموعهای که از سال 2004 میلادی شروع شد و من با این اثر از نیمههای سال 2007 آشنا شدم. و از فصل اول شروع کردم به تماشا کردن. و از فصل چهار تا فصل آخر (ششم) را یکقسمت به یکقسمت و در بین هر فصل با فاصلههای شش الی نهماه روزشماری میکردم تا فصل جدید آن برسد.
فیلم و سریالهای خوبی را پیگیری کردم اما هیچکدام به پای این یکی نمیرسد. همچنان با گذشت هفت سال از خاتمهی این سریال هربار که راجع به آن فکر میکنم وجود را هیجانی فرا میگیرد و هرکسی که این سریال را دیده یا میخواهد ببیند با حرارتی وصفنشدنی، تحلیلها و نگاهم را در موردش بیان میکنم. گویی راجع به تماشای سریالی حرف میزنم که همچنان در حال پخش شدن است.
سریالی که برای من یک ماجرای عادی و سرگرم کننده نبود. چیزی نبود که هنگام نگاه کردن تخمه بشکنم یا پارویپا گذاشته به تماشای آن بپردازم. برای من بخش اعظمی از زندگی بود. فکرم را کاملا معطوف خود کرده بود حتی پس از چندین ماه از خاتمهیافتن آن برای چندمین بار شروع کردم از ابتدا نگاه کردن. نوع داستان، شخصیتپردازیها و ایدئولوژیهای طراحی شده در این مجموعه مبهوت کننده است. آنقدر در مورد این اثر حرف برای گفتن دارم که میتوانم راجعش صفحات زیادی بنویسم و یا حتی کتاب.
خیلیها را میشناسم که همچون من با این سریال زندگی کردند؛ و نگاهها و برداشتهای خودشان را داشتند. و خیلیها را یافتم که صرفا از جهت سرگرمی به آن مینگریستند.
بله اعتراف میکنم که با این سریال زندگی کردم طوری که با اتمام آن گویی چیزی در خود گم کرده باشم. دیگر سریالی نبود که هر هفته با صرافت تمام آن را دانلود کرده و با اشتیاق وصفناپذیر به تماشای آن بنشینم و به هنگام تماشا برای قهرمانهایش کف بزنم و برخی از دستزدنهایم بخاطر این باشد که خود را جای شخصیتی از آنها گذاشته و فکر و عملش را پیشبینی کرده باشم.
اعتراف میکنم که با جانلاک بیشتر از همه همذاتپنداری میکردم. چون من هم مانند او فکر میکنم که کارهای خداوند اتفاقی نیست. اتفاقی نیست که من در این نقطه از زمین متولد شدم.
اعتراف میکنم که این سریال بینظیر و دیوانهکننده است. زیرا فکر مرا بسیار مشغول کرد و در وجودم تحولی عظیم رخ داد. شاید باور نکنید که در بطن این سریال خداشناسی وجود دارد. در رگههای پنهان این اثر مواردی وجود دارد که اگر ساده به تماشایش بنشینید شاید حرف مرا تکذیب کنید. ولی حداقل با توجه به نوع نگرش بنده اینطور است.
آخ که چقدر حرف برای گفتن دارم اما حوصلهام تاب نوشتناش را ندارد. قصد دارم این سریال را برای چندمین بار نگاه کنم و سعی میکنم مطالبی را منتشر کنم.
برچسب:
نویسنده: باران فدایی
تاريخ: يکشنبه
27 فروردين
1396 ساعت: 12:16