خرید بک لینک
شاید حرفی برای گفتن ندارم که در اینجا دیر به دیر پست میگذارم؛ نه اینطور نیست! بلکه در فضای ذهن و دلم پر از موضوع برای نوشتن تلنبار شده است که نمیدانم از کدام و از کجای آن و چطور بنویسم.
نمیدانم از هوای لطیف و دلخواه این روزها که خنک و ابری بارانیست شروع کنم یا از گلهمندی و شکایتهایی که از اشتباهات خودم دارم. یا از سالی که پر از اتفاق بود، بنویسم و یا...؛ قصد اغراق ندارم اما ذهنام پیشروتر از دستان فیزیکیام، قلم بر دستش گرفته و مرا امان نمیدهد.
ولی کاش امکان داشت میتوانستم بخشی از خاطرات را از وجودم حذف کنم؛ حتی بخشی از خاطرههای شیرین و خوشایند که این روزها اشک از چشمانم میگیرد و بغض...؛ بگذریم.
تقریبا همیشه اینگونه بودهام. زمانی که قلم به دست هستم، ذهنم چندین خط از نگاشتنم جلوتر است و بیشتر اوقات در نوشتن باز میمانم و از متوقف کردن ذهنم عاجز. و دست آخر پستهایم آنطور که مدنظرم است در نمیآید.
در سال جدید همه خوبیها را برای تمامی انسانها آرزو میکنم.
و از خداوند میخواهم ایمانم را نسبت به خودش قوی و قویتر کند و مرا به حال خود رها نکند. آمین.

برچسب: نویسنده: باران فدایی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 9:17

صفحه بندی