خرید بک لینک
ساعت 10 شب.
رفتم پشت بام آپارتمان. یک نوشیدنی و آتش زدن پیپ و سرما.
چقدر شب را دوست دارم. صدای درهم ماشینها که از دور میآید فضا را طوری مرموز و مبهم میکند.
با این صداها سکوت هم به نوعی نقش خودش را حفظ میکند چون صدایی در این حوالی نیست. هرچه هست از دوردست میآید.
کاش میتوانستم بیشتر در این فضا بمانم. دلم میخواست در ارتفاعی بالا نزدیک اتاقم یک بالکن بود. و هرچند وقت بر صندلی لم میدادم و غرق این فضا میشدم.
حضور یک نفر اهل دل هم که وجود داشت، با دو فنجان قهوه و پیپ این فضا تکمیل میشد.
بله از عدم وجود آن یک نفر و آن بالکن، ناچار به پشت بام رفتم.
چنین محیطی شوق گپ و گفت و نوشتن را در وجودم صدچندان میکند...

برچسب: نویسنده: باران فدایی تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 16:31

صفحه بندی